تبليغاتX
سمانه قاصدک

از این به بعد هر وقت بیام پیشت دستکش دستم میکنم

 

این به این معنی نیست که تو سگی ‘  حیوونی   

 

به این معنیه که :هر وقت خواستی دستمو بگیری!!!!!!!

 

چرا اینطور فکر نکردی . . . .؟؟

+ نوشته شده توسط سمانه در 86/10/22 و ساعت 16 |

گفتم از عشق تو من خواهم مرد

چون نمردم هستم ‘

پیش چشمان تو شرمنده هنوز

گر چه از فرط غرور

اشکم از دیده نریخت

بعد تو لیک پس از آن همه سال

کس ندیده به لبم خنده هنوز

گفته بودم از دل برود یار چو از دیده برفت

سالهاست از دیده من رفتی و لیک

دلم از مهر تو آکنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست ‘

آتش سرکش و سوزنده هنوز  

 

                                     

 

 

 

دوستای خوبم چند تا لطیفه براتون دارم ولی. . . . . (همراه با خوندن قلقلک یادتون نره )

 

توخيلي خوشكلي توخيلي ماهي من هميشه به توحسودي كردم

.ولي من چي........ من يه خالي بندم

به غضنفر ميگن چهارده معصوم رو ميشناسي؟ميگه:آره. ميگن اسم ببر. ميگه: به اسم نمي شناسم به قيافه مي شناسم.

تركه در مغازه شو باز مي كنه ميگه بسم الله الرحمن الرحيم ميبينه دزد مغازشو زده ميگه صدق الله علي العظيم

پليس راه طي اطلاعيه اي اعلام كرد ماشين هايي كه در زمستان زنجير ندارند سينه بزنند

 

 

 

+ نوشته شده توسط سمانه در 86/10/22 و ساعت 16 |

  دیروز فریاد می زدی :  دوستت دارم

                  می گفتم : بلندتر ..... نمی شنوم

       امروز آهسته میگی : دیگه دوستت ندارم

                        می گویم : هیس چرا داد می زنی ؟

+ نوشته شده توسط سمانه در 86/05/28 و ساعت 22 |
TinyPic image

دوستای خوبم اینم یه عکس از یه بچه ی ناز و مامانی

+ نوشته شده توسط سمانه در 86/05/28 و ساعت 21 |
سلام

من برگشتم دست بزنین

منو تنها نزارین میام پستای قشنگ می زارم همتون نظر بدین

البته شاید چند سال طول بکشه

ولی نه زیاد ناراحت نشین سعی می کنم زود بیام

دوستون دارم فعلا

+ نوشته شده توسط سمانه در 86/04/29 و ساعت 0 |

اگر در كهكشاني دور

دلي يك لحظه در صد سال

ياد من كند

_ بي شك _

دل من در تمام لحظه هاي عمر

به يادش مي تپد پر شور...

+ نوشته شده توسط سمانه در 85/06/06 و ساعت 19 |

وقتي كه شانه هايم

در زير بار حادثه مي خواست بشكند

يك لحظه

از خيال پريشان من گذشت:

" بر شانه هاي تو ..."

بر شانه هاي تو مي شد اگر سري بگذارم

وين بغض درد را

از تنگناي سينه برارم به هاي هاي

آن جان پناه مهر

شايد كه مي توانست

از بار اين مصيبت سنگين

آسوده ام كند ...

+ نوشته شده توسط سمانه در 85/06/06 و ساعت 19 |

بي تو هيچم به خدا

بنشين پيش دل من بنشين

در دل خسته بمان

منم و خانه ويرانه دل

بي تفاوت مگذر از در ميخانه دل

اين نفس ها به خدا ارزان نيست

بر نمي گردد هيچ

شايد امروز چو بگذشت نباشم فردا

شايد كه نبيني دگرم

به جز از مشت پرم كه نمي ارزد هيچ

تو اگر مهرت از سينه من كم نكني

عمر اگر رفت نگويم افسوس

تن اگر مرد نگويم هيهات

+ نوشته شده توسط سمانه در 85/06/06 و ساعت 19 |

هر ستاره شبي است كه از تو دورم

آسمان چه پر ستاره ست !!! ...

    

 

+ نوشته شده توسط سمانه در 85/06/06 و ساعت 19 |

در گذرگاه زمان

خيمه شب بازي دهر

با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد

عشقها مي ميرند

رنگها رنگ دگر مي گيرند

و فقط خاطره هاست

- كه چه شيرين و چه تلخ -

دست نا خورده به جا مي مانند...

--------------------------

+ نوشته شده توسط سمانه در 85/05/21 و ساعت 16 |